پژمان امجدیان-اگر چه”منافع ملی”با مفاهیم امروزی و مدرن پس از انقلاب ملی آمریکا(۱۷۷۶) و فرانسه (۱۷۸۹) وارد ادبیات سیاسی جهان شد.اما،از روزگاران گذشته این مفهوم مورد توجه حاکمان بوده است. اصطلاحاتی مانند” خیر عامه ” ،‌ “صلاح مردم ” و ” نفع عموم ” در ادبیات حاکمان گذشته و برداشت های وسیع از آنها را می توان نشانه هایی از مفهوم ” منافع ملی ” دانست. البته تعریف واحدی از “منافع ملی” در اندیشه و ادبیات سیاسی امروز جهان موجود نیست . اما دامنه ی تعریف ها و بویژه برداشت ها از “منافع ملی”را می توان از توجه ویژه ، در سطح ملی به حوزه های امنیتی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی تا “نفع شخصی”حاکمان و جریانات قدرت مدار ، نظاره گر بود.

در تعریفی از “منافع ملی” چنین آمده است: ” شاخص تامین منافع ملی چیزی جز افزودن به شاخص مقبولیت یک نظام سیاسی که نمایانگر رضایت مردم از آن ، در ایجاد و پاسداری از امنیت عمومی ، افزودن به رفاه اجتماعی و ثروت ملی و تامین بهداشت ، حقوق شهروندی و دمکراسی در اجتماع نیست . ” تعریفی دیگر “منافع ملی” را چنین می انگارد: ” واقعیتی عمومی و دائمی از سوی کشورهایی که خواهان حفظ هویت خود ، در چارچوب مرزها ، مردم و حکومت خویش هستند.” در برداشت دیگری از “منافع ملی” ، ضمن اذعان به پیچیدگی مفهومی آن گفته شده است : ” منافع ملی شامل هدف های نخستین و همیشگی یعنی امنیت ملی ، رفاه اقتصادی ، حفظ و افزایش قدرت ، اعتبار ، پرستیژ و حفظ تمامیت ارضی است. ”

تامل در تعریف های ذکر شده و سایر تعاریف رایج از “منافع ملی” به خوبی نشان می دهد که تامین منافع ملی فرایندیست که باید “رضایت ملی” را در پی داشته باشد. نگارنده بعنوان یک شهروند جامعه ایرانی باور دارد که اگر خروجی و پیامد سیاست هایی که در عرصه های داخلی و خارجی ، تبیین، تدوین و اجرا می شوند ، حفظ وحدت ، پیوستگی و انسجام ملی ، با همه ی ملزومات آن باشد، “منافع ملی” تحقق یافته است. پیوستگی و انسجام ملی آنقدر اهمیت دارد که حتی حاملان نگاه ایدئولوژیک به منافع ملی نیز ( با آنکه بسیاری از استاندارد های رایج در تامین منافع ملی را قبول ندارند ) نمی توانند آن را انکار کنند.

از زمان گفتگوی تلفنی دکتر روحانی و باراک اوباما ، بحث مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا به مسئله ی اصلی صحنه ی سیاسی ایران تبدیل شده است. بدیهی است که آمریکا بعنوان یک ابرقدرت ، اثرگذاری های خاص سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و نظامی در معادلات جهانی دارد. لذا موضوع نوع تعامل ایران با آمریکا موضوع مهمی است. اما واکنشهای داخلی به چگونگی این تعامل و نیز برقراری رابطه ،به شدت متفاوت بوده است. اصلاح طلبان با نگرشی نزدیک به دولت ، از تلاش های دستگاه دیپلماسی کشور برای حل یا کاهش مشکلات در روابط ایران و آمریکا حمایت کرده و این اقدام را در راستای تامین “منافع ملی” ارزیابی می نمایند. ولی در جبهه ی مقابل جریان محافظه کار (اصولگرا ) از ابتدا موضعی سخت و منفی نسبت به این موضوع داشته است. به نحوی که این جریان سیاسی با استفاده از نفوذ و تسلط خود در صدا و سیما تلاش کرد رنگ و بوی ضد آمریکایی تری به آیین برگزار شده در ۱۳ ابان امسال بدهد.

درست است که آمریکا در ۳۴ سال گذشته در مسیر دشمنی با جمهوری اسلامی ایران حرکت کرده است و حتی در برخی موارد ، نظیر همراهی با رژیم صدام در جنگ تحمیلی ، حمایت از منافقین ، سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران و اعمال تحریم های سخت ، مرتکب جنایت گردیده است . ضمن اینکه دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی ایران گناهی بس بزرگ است اما ، در عرصه ی روابط بین الملل به دوستی و دشمنی میان دولتها به عنوان مولفه هایی پایدار نگریسته نمی شود. همینک کشورهایی را می توان مثال زد که با وجود حاکمیت فضای تخاصم فیمابین آنها ، از روابط دیپلماتیک برخوردارند . همچنین باید توجه نمود که برقراری روابط در هیچ قاموسی به معنای تسلیم و سلطه پذیری تعریف نشده است . از طرف دیگر نیز می توانیم رفتارهایی را از دولتها مشاهده کنیم که برخلاف روند کلی سیاست خارجی آنهاست . رفتار های متناقضی که ممکن است متضمن “منافع ملی” آنان باشد ، بعنوان نمونه درین مورد می توان همکاری روسیه با رژیم اسراییل در پرتاب ماهواره جاسوسی اسراییل از خاک روسیه را مثال زد . ماهواره ای که ماموریت اصلی آن جاسوسی از تاسیسات هسته ای ایران است . همچنین خودداری روسیه از تحویل سامانه ی ضد موشکی S 300 به ایران نمونه ی دیگری از اینگونه رفتارهاست. با این حال جریاناتی که در شرایط فعلی نهایت عصبانیت و مخالفت خود را از احتمال بهبود روابط ایران و آمریکا ابراز داشته اند در برابر مواضع متناقض روس ها در قبال ایران، ساکت بوده اند. زیرا همانها به خوبی می دانند که در دنیای امروز “منافع ملی” با “قدرت و امنیت ملی” گره خورده است و در سیاست های اعلام شده و نشده ی کشورها “منافع ملی” حرف اول را می زند.

همینک نیز کشور ما کم و بیش در شرایط حساسی به سر می برد. اگر چه رفع مشکلات ناشی از سوء مدیریت و اشتباهات استراتژیک دولت های نهم و دهم در عرصه های داخلی و خارجی نیازمند زمانی طولانیست . اما ، نمی توان تحقق مطالبات مردم را بیش ازین به تاخیر انداخت. عدالت و ازادی از جمله مهمترین آرمان های بشری هستند که از دیر باز سهمی بسیار مهم در پیدایش جنبش های اجتماعی و سیاسی داشته اند . قدمت آزادیخواهی و عدالت طلبی ایرانیان نیز همانند دیگر ابناء بشر ، به درازای تاریخ است . خواسته هایی که همواره پشتیبانی متون مقدس دینی ، بویژه در دین اسلام را به همراه داشته است. انقلاب اسلامی ۵۷ بدون تردید در تحقق مطالبات آزادیخواهانه و حاکمیت ملت بر سرنوشت خود ، گامی به جلو بوده است . دست یابی به عدالت در حوزه های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی نیز ، عهد و پیمانی بوده است که انقلاب اسلامی با مردم منعقد نموده و وعده ی تحقق آن را داده است . اما این مفهوم در دوران پس از انقلاب ، دچار فراز و فرودهای فراوان در عرصه های نظری و عملی بوده است و گاه برداشتهای نظری سطحی و انحرافی از عدالت ، در عرصه ی عمل ، حاصلی جز بی عدالتی نداشته است . به نظر می رسد که به سامان رساندن مسئله ی عدالت در همه ی ابعاد آن و از جمله بعد اقتصادی و معیشتی ، نیاز ضروری جامعه ایران است. امری که تحریمهای ظالمانه علیه ایران بر دشواری تحقق آن افزوده است. کاملا روشن است که در شرایط تحریم، دخالت های دولت در اقتصاد به ناچار افزایش می یابد و نهایتا حجیم تر شدن دولت را در پی دارد که پیامد طبیعی آن ، افزایش رانت خواری و گسترده تر شدن شکاف های اقتصادی و سپس افزایش غیر قابل کنترل ناهنجاری های اجتماعی و آسیب جدی به پیوستگی و انسجام ملی ایرانیان است. لذا هر تلاشی برای رفع تحریم ها ، حتی اگر برقراری رابطه با آمریکا باشد را می توان اقدامی در راستای تامین “منافع ملی” ارزیابی نمود.

موضوع دیگری که باید آن را مورد مراقبت جدی قرار داد اینست که مسئله ی مخالفت و موافقت با برقراری رابطه با آمریکا ” وفاق جامعه و پیوستگی و انسجام” آن را با چالش مواجه نسازد چرا که به تعبیر بیرو ” وفاق ، اساس زندگی مثبت اجتماعی را تشکیل داده و نبود آن سبب بی سازمانی ، فروریزی ساخت جامعه و از هم پاشیدگی حیات اجتماعی می شود.” تکیه بر رهیافت های علمی و کارشناسی برای تصمیم گیری درباره ی نحوه ی تعامل و رابطه میان ایران و آمریکا ، مانع از پیدایش دوگانگی در ساخت های سیاسی و اجتماعی می شود. هر گونه بی توجهی و سهل انگاری در قبال ضرورت حفظ و تقویت انسجام ملی و وفاق اجتماعی برآمده از ” رضایت ملی ” می تواند جامعه ی ما را در درازمدت و حتی میان مدت درگیر بحران های جدی نماید. نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که ملت ایران متشکل از قومیت های گوناگونی است که در میان آنها گروه هایی نیز وجود دارند که تحت تاثیر مسائل مختلف احساس ” طرد شدگی ” داشته و باور خود را با نسخه ی مرکز گریزی ، تبلیغ و القا می نمایند و مشتاقانه نابسامانی اوضاع کشور را به انتظار نشسته اند.

با عنایت به مباحثی که طرح شد می توان در صورت لزوم و در شرایط عدم اجماع جریانات سیاسی تاثیرگذار در تصمیم گیری های حاکمیتی ، تعیین تکلیف رابطه با آمریکا را از راه همه پرسی به رای همگانی ملت واگذار نمود . این درست است که از منظر تاریخی موضوع مشارکت و اثرگذاری عموم مردم در تعیین سرنوشتشان قدمتی بیش از ۲۲۰ سال ندارد اما به هر حال تحول مهم ” جنبش رای همگانی ” مفهوم مشارکت سیاسی را در تاریخ بشر نهادینه کرده است به گونه ای که همینک مسئله ی انتخابات و همه پرسی مهمترین رکن نظامهای دموکراتیک است. موضوعی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز اهمیتی ویژه و انکار ناپذیر یافت .

صراحی و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است