مسئولین فرهنگی دولت آینده در استانهای کردنشین و موسیقی فولکلور کردی
کرمانشاه پست: حمید شرفی-موسیفی از منابع قدرتمند تولید و یا تخریب فرهنگی است.
ایران بافته ای الهی و زیبا از اقوام، فرهنگ ها و سلایق متعدد است که ریشه مستحکم آن همیشه در هم تنیده بوده و خواهد بود.
اما به جرات می توان ادعا کرد که بسیاری از ایرانی ها در جامعه حداقل دارای 2 شخصیت و تیپ زندگی هستند و در بسیاری از موارد نیز متاسفانه عمدا و یا سهوا نهادهای دولتی به این امر دامن می زنند.
در این زمینه می توان به موسیقی، و علاقه های آشکار و پنهان نسبت به آن اشاره کرد. موسیقی از جمله نیازهای روحی انسان است. اما قصد در این جا سخن سرایی در باب موسیقی و خواص و فلسفه آن نیست، بلکه هدف از این مطلب نقد برخورد های گذشته با موسیقی و و چاره اندیشی و تشویق به برخورد مدبرانه با آن در دولت آتی است.
بی گمان اینکه موسیقی فولکلور فارسی در زمان قبل از انقلاب و حتی در بعد از انقلاب نیز همراه با رقص و آواز مبتذل بوده، درنوع نگاه مدیران و مسئولان مربوطه به موسیقی فولکلور کردی بی تاثیر نیست. اما دقت در چهارچوب و نواخت و نمایش های موسیقی عامیانه کردی، نجابت های فوق العاده ای را به رخ می کشد.
بخشی از موسیقی کردی همان است که در تلویزیون و یا رسانه های نیمه رسمی با ساز و آواز و نیز اشعار سنتی و مدون می شنویم و می بینیم که البته خوب و زیباست. اما بخش دیگری از موسیقی کردی آن است که در میان جوانان شهرهای کرد نشین به شدت طرفدار دارد و بسیاری از جوانان و حتی میان سالان و سالمندان نیز روزگار خود را با آن سپری می کنند و آن موسیقی کوچه بازاری و یا فولکلور و عامیانه است.
این بخش از موسیقی در استان های کرد نشین (با کمال تاسف باید گفت) کاملا رها شده است. به باور نگارنده این رها شدن حاصل چندین مسئله است:
1- عدم جامع نگری و احاطه مسئولین فرهنگی مربوطه در سطح کشوری و استانی به تنوع سلایق و علاقه ها
2- احتمالا تاثیری پذیری مسئولین استانی از همان دوگانگی زندگی که در صدر مطلب ذکر شد و این بار در عرصه فرهنگ و تا به این گونه نشان دهند که موسیقی عامیانه را گوش نداده و نمی شناسند.
3- این باور غلط که " آنچه تاثیر گذار است، فرهنگ رسمی است" و عدم توجه به کلیه منابع تولید فرهنگ. به عبارت دیگر نباید در عرصه فرهنگ آن منابعی که تولیدات شایسته ندارند و بنابراین آن را به رسمیت نمی شناسیم، رها کنیم.

به هرحال رها شدگی این چندین ساله موسیقی کردی تبعات ناگواری را در پی داشته است:
1- بسیاری از خوانندگان و نوازندگان موسیقی عامیانه کردی پیوند عمیقی را با آنسوی مرزها کشور برقرار کرده و نکته جالبتر آنکه حتی در رقابت های سیاسی آنها ایفای نقش می کنند!
2- مرکزیت فرهنگی جمهوری اسلامی ایران (کم یا زیاد) در حال تضعیف شدن است.
3- منابع تولیدی موسیقی کردی عامیانه در استانهای کردنشین، الگو، معیار، سامان، منتقد و مشوق معینی ندارند و جمعیت زیادی از جوانان که گمان می کنند در این عرصه توانائی آوازه خوانی دارند وارد شده اما متاسفانه بسیاری از آنان صدمات جبران ناپذیری می بینند. به گونه ای که نه تنها هنرمند نمی شوند بلکه داشته های اجتماعی و انسانی خود را نیز از دست می دهند.
4- به صراحت باید گفت همین اشخاص محبوب و یا حداقل مورد توجه بسیاری از مردم اند. کیبورد(ارگ)، میکرفن و یک خواننده، پای ثابت بسیاری از جشن ها و مراسم های شاد مردم استان های کرد نشین اند. آنچه بخشی از این اشخاص در این مراسم ها بر زبان جاری می کنند و لوح های آن به وفور در جامعه یافت می شود، شایسته و مطلوب فرهنگی نیست.
5- با توجه به قرابت در بسیاری از حوزه های خرده فرهنگی، این رها شدگی و در نتیجه نابسامانی، در حال گسترش و کشیده شدن به سایر استانها هم جوار نیز هست.
6- نکته تاسف آور قضیه این است که برخی از این خوانندگان در انتشارات خود و به زیبائی هر چه تمام تر، به صراحت به ترویج سیگار، مشروبات الکلی و . . . می پردازند.
به هرحال موسیقی اگرچه در جند ساله اخیر نابسامان شده و بیش از آنکه نشان هویت و تقویت کننده روح باشد، آگاهانه و یا نا آگاهانه، خواسته یا ناخواسته، حرکتی در جهت مخالف را در حال طی است، اما این عرصه جوانان خوش الحان، مردم علاقه مند و گذشته نجیبی دارد.
بنابراین شایسته است که مسئولین فرهنگی دولت منتخب با نگاهی هوشمندانه، در جهت هدایت و سازماندهی شایسته و در خور اهل هنر، وارد این عرصه شده واین عرصه نابسامان را در جهت تولید شایسته و سودمند بر اساس معیارهای اسلامی و ایرانی هدایت کنند.
نکته قوت این منطقه آن است که با افتخار باید گفت: کردها آنقدر ایرانی اند و آنقدر کرد ایرانی اند که به راحتی غربی و پاپ و جاز طلب نخواهند شد، اما این رها شدگی آسیب های قابل توجهی را در پی داشته که تنها برخی از آنها در نکات فوق ذکر شده است.