حمید-شرفی

کرمانشاه پست:

حمید شرفی - کودتا یا انقلاب های نظامی را می توان امری طبیعی و قابل تصور در جوامع به اصطلاح جهان سوم دانست. در جوامعی چون مصر و پاکستان نظامی ها اغلب پیشروان جامعه ند. آنها آموزش یافته اند، منظم اند، با زبان خارجی آشنائی دارند، سران آنها با جوامع خارجی در ارتباط اند، بخش الگو ساز جامعه اند، رهبران محبوبی همچون جمال عبدالناصر از آنان بوده اند، به طور کلی هم تاثیر گذارند و هم با توجه به گذشته تاریخی، برای خود حق تاثیر گذاری قائل هستند. برای نظامیان این جوامع و با توجه به قیاسی که دارند، تحمل ناپایداری سیاسی و ناهمخوانی حکومت با باورهای خود، بسیار دشوار است.  خصوصا اینکه آنها تحت یک واحد منظم، توسعه  و سازمان یافته به نام ارتش سازماندهی شده اند. و این واحد را نشان امکان توسعه یافتن و برتری خود می دانند. در چنین وضعی و با توجه به عدم نهادینه شدن قانونمندی و نهادینه نشدن نهادهای مردمی و مدنی گاهی مواقع ارتش از حالت یک نهاد ملی و غیر سیاسی به یک نهاد ملی – سیاسی و تا حد یک حزب سیاسی تغییر شکل یافته و تنزل پیدا می کند.

اگرچه حق تداوم تجمعات خیابانی، اعتراض، تغییر و برکناری دولت ها، امتیاز ویژه و خاصی برای مردم این گونه جوامع است، اما هرج و مرج و افراط گرایی همواره زمینه ساز حضور نظامی ها و نظامی گری در معادلات سیاسی این جوامع است. توسعه نیافتگی ساز و کارهای تعاملات سیاسی و بی نظمی سیاسی در واقع اصلی ترین فرصت سیاسی گری نظامی ها در جوامع فوق الذکر است.

 اما درباره آنچه در مصر در حال سپری شدن است علاوه بر دلایل فوق، نکات دیگری هم مزید بر علت دخالت نظامیان در سیاست شده  است.

۱-   افراط گرایی: سلفی ها پس از جهاد بخشی از پدران فکری خود در جنگ شوروی و افغانستان و همچنین بمب گذاری و به اصطلاح “جهاد” نامنظم خود در بحران عراق، همزمان با بهار عربی و همراهی جامعه جهانی، فرصت خوبی برای تمرین جهاد علنی و تمرین بسیج کردن نیروها در لیبی بدست آوردند. آنان پیروز شدند. و پس از آن و مانند چگوارائی ها متوجه سوریه شدند.

در این میان مصر با انقلاب فتح شد، اگرچه سران و نخبگان اخوانی ها، با تجربه تر، سیاسی تر و جهانی تر از سلفی های سعودی خود را نشان داده اند. اما پیاده نظام خیابانی سلفی ها وبخش تندرو اخوانی ها در مصر به افراط گری و زیاده خواهی سیاسی در داخل متمایل شدند. به قتل عام بی رحمانه پیروان سایر مذاهب همچون شیعیان دست زدند، با تندروهای مشغول کشتار در سوریه ارتباطات اعتقادی خود را گسترش دادند، (خصوصا آنکه دولت مصر نیز رسما از معارضان سوری حمایت می کند) و این ها همه  و همه عرصه را را برای دخالت نظامی ها فراهم کرد. ضمنا نباید فراموش کرد که به صورت تاریخی اخوانی ها و نظامیان در مصر، هیچگاه با همدیگر سازگار نبوده و اعدام های برجسته متقابلی داشته اند. و بی گمان سازش یک ساله آنها با مرسی تحت تاثیرامواج اولیه انقلاب مصر بود.

۲-   غرب و آمریکا: نکته اساسی و اصل راهنمای برنامه ریزی آمریکا و غرب برای تغییر و تحولات در خاورمیانه و شمال آفریقا، لیبرالیزه کردن حکومت ها و تغییر در سازمان های تولید فرهنگ این منطقه به سوی این هدف است.

روی کار آمدن دمکرات ها در آمریکا، بهار عربی در شمال آفریقا، تلاش آمریکا و دمکرات ها برای بازسازی وجهه خود در میان مسلمانان پس از آنچه که در افغانستان، عراق و سایر کشورهای اسلامی در زمان حکومت بوش پسر گذشت، مدیریت اوضاع افغانستان و خروج مدبرانه از آن، نزدیکی و برقراری ارتباط  با رهبران سنی سلفی به عنوان منابع قدرت و فرهنگ در خاورمیانه، دشمن مشترک در برخی از جوامع همچون لیبی و سوریه، تدبیر تند روی طرفداران سلفی ها در درون جوامع غربی، همه و همه آمریکا و غرب را به عنوان همراه سلفی ها در تحولات بهارعربی به میدان آورد.

اما اگرچه محمد مرسی و نخبگان اخوانی ها سعی داشتند تا با همان قواعد عرفی این چند دهه اخیر شمال آفریقا و مصر، با آمریکائی ها به تعامل بپردازند، اما در نهایت ایدئولوژی سران غرب و مصر قبل از تحولات چند روز پیش، با یکدیگر همخوانی ندارد. این معضلی است که غربی ها در تونس نیز با آن مواجه هستند. همین عرصه فراهم شده برای تندروها بود که در لیبی منجر به قتل دیپلمات های آمریکائی شد و این مشکل اساسی تر غربی ها در صورت موفقیت در سوریه خواهد بود. به عبارت دیگر مدیریت پس از تغییر، اساسی ترین مشکل غربی ها در بهار عربی است. پس غربی ها هم از برکناری محمد مرسی زیاد ناراحت نیستند.

 ناهمخوانی ایدئولوژیکی غرب و خاورمیانه ای ها امری است که مسئولین سیاست خارجی ما همواره نسبت به آن ابراز خوشحالی کرده و به عنوان نشانه باخت آمریکائی ها در تحولات اخیر مطرح می نمایند. مسئله ای که در عراق تا حدودی به سود ما تمام شد اما در سایر کشورها معلوم نیست که به زیان ما نباشد زیرا در کشورهای تحول یافته هر روزه شاهد خبرهای ناگوار در خصوص وضعیت شیعیان هستیم.

اگرچه به راحتی ئمی توان ادعا کرد که طرح  برکناری مرسی از سوی غربی ها ارائه شده، اما بی گمان با آنها هماهنگ شده است. خصوصا آنکه هنگام بازداشت مرسی، میدان التحریر پر بود از مخالفان اخوانی ها. نشانه دیگر آن است که دولت منصوب نظامی ها برای مدتی هر چند موقت، محمد البرادعی را که یک سیاستمدار لیبرال است، بعنوان نخست وزیر مطرح کرد. علی منصور رئیس جمهور منصوب نظامیان از اخوانی ها خواسته تا تنها به عنوان بخشی از نیروهای سیاسی جامعه در میز گفتگوها به رهبری لیبرال ها حاضر شوند.

وی ابراز داشته که سیاست مصر در قبال تحولات سوریه تغیر نخواهد کرد، اما بی گمان این سیاست دیگر اعتقادی نخواهد بود.

هرچند که به نظر می رسد کج، ولی خشت اول یا دوم تحولات شمال آفریقا  اسلام گرایان، تند روها و سلفی ها نهادند اما کشمکش ها ادامه دارد باید منتظر ماند و دید که خشت نهائی بنای تحولات سیاسی  اخیر سرزمین اهرام و شاید خاورمیانه و شمال آفریقا را اسلام گرایان، تند روها و سلفی ها خواهند گذاشت یا لیبرال ها؟

منبع:http://www.kermanshahpost.ir